مورد عجیب «شجریان»

خرید بک لینک

مورد عجیب استاد شجریان، به حافظه جمعی همه ایرانیانی برمیگردد که سالهای دهه ٦٠ را به خاطر دارند: یک - بیستوچند سال پیش، وقت گزینش برای استخدام، اگر به شما میگفتند موسیقی چه گوش میدهید؟ یا باید میگفتید من و موسیقی؟! یا اگر نمیخواستید دروغ بگویید بهترین گزینه نامبردن از «استاد شجریان» بود؛ همان سالها هر وقت مأموران جلوی اتومبیلها را میگرفتند، بعد آنکه نسبتهای سرنشینان را جویا میشدند، حتما میپرسیدند این نوارها چیه؟ و ٩٩ درصد مردم اتوماتیکوار میگفتند: «استاد شجریان»؛ این روایت ضلع سومی هم داشت، آن روزگاران بازار موسیقی وجود نداشت و نسل جوان که خواهان نوعی از موسیقی پرهیجان بود، معمولا گزینه داخلی نمییافت؛ اما درعینحال به آسانی به موسیقی لسآنجلسی دسترسی داشت که با وجود شرايط آن دوران و نبود اینترنت، وفور آن درخورتوجه بود؛ در چنین فضایی ادعای گوشسپردن به موسیقی استاد شجریان به نوعی فرهیختگی برای شخص مدعی بههمراه میآورد؛ بنا به این سه منظر، تمام آن سالها نام استاد شجریان مأمن علاقهمندان به هر نوع از موسیقی بود. دو - چند سال پیش روزگار روی دیگر خود را نشان داد و در کمال ناباوری، آن نماد موسیقی مقبول، به «خوانندهای اسمش را نبر» بدل شد؛ استاد در هیچ دادگاهی محکوم نشد و حتی هیچ مرجع قضائی اتهامی متوجه ایشان نکرد؛ اما پیچید که به او مجوز آلبوم و کنسرت نمیدهند، درحالیکه هیچ مرجع قانونیاي چنین ممنوعیتهایی را به شکل رسمی اعلان نکرد، البته چند رسانه همیشه دلواپس در آتشی دمیدند که فقط دود داشت و اتفاقا دودش چشم همه را آزرد. سه - شاید ایران، یگانه سرزمینی است که بهسادگی آبخوردن، چوب حراج به سرمایههای معنوی خود میزند؛ برخی همه کار و زندگیشان این است که دایره دوستان هر روز تنگتر شود و نخبگان هنری را که با وجود همه سختیها، کنار هممیهنان خود ایستادهاند، با هر نوع چسبی شده به بیگانگان بچسبانند: حتی یکی مثل شجریان که بر زبانها زمزمه انداخت: «همراه شو عزیز / تنها نمان به درد / کین درد مشترک/ هرگز جدا جدا، درمان نمیشود» همان که خوانده: «میهن ای میهن، تنیده یاد تو در تار و پودم... فدای نام تو بود و نبودم». چهار - بزرگان هنر و فرهنگ همیشه دچار یک درد مشترک بودهاند: میگویند تا دو دهه نخست انقلاب، از بیرون ناسزا میشنیدند که ماندنشان در ایران مهر تأییدی بر حکومت بوده و همزمان در داخل برخی که در شمار اقلیت بودند؛ اما صدایشان بلندتر از باقی صداها بود، به آنها اتهام میزدند که بویی از وطنپرستی نبردهاند و غربزدهاند! در دهه حاضر از بیرونیها چندان صدایی درنمیآید؛ اما در داخل گویا همان برخی همچنان بزرگان هنر را دوست نمیدانند و به هر بهانه دل استادان و دوستدارانشان را به درد میآورند؛ موضوع غریبی که مایه افسوس بسیار است؛ اما هست. پنج -امروز زمزمههای بازگشت منادی «مرغ سحر» به وطن شنیده میشود؛ کاش باور کنیم دوران گزارههایی مانند ممنوعالبازي، ممنوع کنسرتی و... تاریخ مصرفش به اتمام رسیده است؛ در سایه چنین محدودیتهایی فقط شبکههای اجتماعی مجازی را برای مردم به جامعه واقعی بدل میکنیم؛ امید که با بازگشت استاد، اتمسفر درایت پیرامون سرمایههای ملی این سرزمین پدید آید.

هنرآنلاین

روزنامه شرق

خبرگزاری آریا

حسین هاشم پور...

ما را در سایت حسین هاشم پور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 221 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 3:44

صفحه بندی