اینجا نان و ماست هم نیست لطفا سیبل را آنطرف تر بگیر!

خرید بک لینک

یک: هر وقت خبری درباره تحدید فضای هنری در «ایران آرت» منتشر میکنیم، خانم یا آقایی به اسم «زیبا» زیر متن کامنت میگذارد: «چه خوب، نشون میده هنر هنوز این قدر تأثیرگذار هست که گروههای فشار علیهاش موضع میگیرند و میخواهند تهدیدش کنند.» اخیراً هم بنده خدایی کامنت میگذارد:« برای هنر و هنرمند چه کردهاید که طبقطبق مطالبه دارید، اتفاقاً این هجمهها خیلی هم خوبه، چون معلوم میشه ما در چه محدودیتی داریم کار میکنیم.»
اما همه جامعه هنری مانند این دو عزیز خونسرد نیستند؛ فشار خون بسیاری از اهالی هنر با خواندن خبرهای هشدار دهنده میافتد. بسیاری از این هنرمندان و هنردوستان اصرار دارند این شکوائیهشان شنیده شود که «دیواری کوتاهتر از هنر نیست؟! اگر
آن سان که در هنر، موی از ماست کشیده میشود در فضای اقتصادی هم سختگیری و وسواس انجام میشد، ما امروز بدبخت پروندههای نجومی اختلاس نبودیم» هنرمندان تأکید دارند «منتقدان که جوالدوز برداشته و شبانه روزی به هنر فرو میکنند در حوزه کاری خود هم سرکی بکشند و سوزنی بزنند.»
دو: در بهترین شرایط، 30 شب تئاتر ممکن است هشت یا نه هزار نفر مخاطب داشته باشد، دیدارکنندگان از نمایشگاههای تجسمی یک دهم این است، اما وقتی همه رسانهها تیتر میزنند «کلاه گیس»، «تیزر»... احتمالاً نیمی از جمعیت 70 میلیونی توجهش جلب میشود در تئاتر چه خبر شده؟ همه تئاترهای خوبی که روی صحنه بوده و هست یک سو، گوشها تیز میشود در کدام تئاتر شوخی جلف شده یا فلان گالری یک نقاشی خارج عرف نشان داده؛ پرسش جدی این است که آیا نمیشود ایراد و اشکال را خصوصی تذکر داد؟!
سه: «صحنه در تسخیر فرنگیها» تیتر صفحه هشت دوشنبه روزنامه ایران بود، این نتیجه هجمههای منتقدان به نمایشهای اجتماعی ایرانی در سالهای گذشته است؛ آن روزها هجمهها با کلید واژه «سیاه نمایی»، عرصه را چنان به اهالی تئاتر تنگ کرد که همه به دامان نمایشنامههای فرنگی یا نمایشنامههای سطحی با طعم لودگیهای داخلی کوچ کردند.حالا سویه هجمهها تغییر یافته چرا کلام نمایشها این قدر هرز و جلف شده! خب نمایش جدی گزنده اجتماعی رانده میشود فکر میکنید چه چیزی جایش را میگیرد؟! نمایشنامه نویسانی مثل علیرضا نادری خانه نشین و حمیدرضا آذرنگ به صراحت میگوید:«نمیخواهم بنویسم!» آذرنگ درد دل میکند:«برای اینکه دستم زخم است و کمرم تا شده. برای اجرای نوشتههایم به اندازه 20 سال پیر شدم. برای نوشتن متنها روبهروی کسانی نشستم و جواب پس دادم که بالاخره یک روزی گفته خواهد شد. نه فقط من که از زبان تمام بچههای تئاتر که طی این سالها کار کردند بیان خواهد شد. من برای نمایش «دولیتر در دولیتر صلح» 11بار بازبینی رفتم. تاریخ نمایش من بهخاطر نگاههای سلیقهای عوض شد. تأسفبار است بگویم نمایش من اصلاً زمان و مکان نداشت ولی سالی که اجرا رفت بازبینها از وحشت مجبورم کردند در همان متن بیمکان و تاریخ هم دست ببرم. کار به جایی رسید که نمایش به دوره شوالیهها رفت! یا نوشتن نمایشنامه «ترن» هشت ماه طول کشید و کار به قدری سخت و فشرده بود که بین مهرههای گردنم فاصله افتاد، بعد متن را برای هیأت بازخوان میفرستیم، یک نفر در صفحه 40 نمایشنامه با خط قرمز مینویسد: «نمایش همینجا تمام شود!» بعد طوری که انگار با دفتر مشق مدرسه بچهها طرف باشد از صفحه 40 تا 100 روی تمام متن خط قرمز میکشد.»
چهار: دل گفتهام را خلاصه عرض کنم: روزگاری است که همه دستها خوانده شده و همه میدانند دور دوم دولتها هنر و هنرمند دراز میشود و فلک میشود، اما لطفاً این بار همه کوتاه بیایند، در روزهایی که جامعه هنری مانند مردم کوچه و خیابان گرفتار نان شب هستند، به نظرم نباید سوهان اعصاب و روح هنرمندان شد. مانند هر عرصه دیگری اینجا هم اشتباهی رخ میدهد اما جمعی 100 نفره و 200 نفره متوجه آن میشوند و با تذکرهای درگوشی علما به مسئولان امر میتواند اصلاح انجام پذیرد. این داد و قالها فقط امنیت روانی جامعه را با اختلال بیشتری روبهرو میکند.قدیمها میگفتند طرف نشسته نون و ماستش را میخورد، اما برای اکثریت جامعه هنری از این جور بخور نمیرها هم در کار نیست، لطفاً سیبلتان را جای دیگری بگذارید.

ایران آرت

روزنامه ایران

حسین هاشم پور...

ما را در سایت حسین هاشم پور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 15:06

صفحه بندی